تبليغاتX
چشمانم برای تو

چشمانم برای تو

سلام خره

بابا چرا این همه سراغم و می گیری....خب نمی گی هوایی می شم.....اخم نکن.....خب گله است...اینم نگم می ترکم از غم....نیی گی من حیونکی....بی تو....با معرفت اشکام داره میریزه..... آخه هوای تو نباشه،می خوام دنیا نباشه....

زنده ام هنوز .....اه بازم اشکم آومد.....خیلی خری....

سامانم نگا....هزار نفر آومد اینجا و رفت....اما من فقط دنبال یه رد پا بودم....هستم....من که فقط برا تو نوشتم....کجایی تو؟؟؟؟؟؟؟؟کجایی؟؟؟؟؟؟؟

در گوشی یه حرفی بگم....نگی به کسی.....سامانم نگا......دوست دارم.....نگی به کسی.....

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/05/10ساعت23:50توسط پاییز | |

در اين جاده سرد و بي انتها
بدون كوله باري از عشق
بدون تو
دشوار است
ومن تنها تر از هميشه
خاطره هاي ياد تو بر دوشم سنگيني مي كند
مي دانم كه نخواهي آمد
اما من باز هم منتظرم!

+نوشته شده در یکشنبه 1390/05/09ساعت12:41توسط پاییز | |

ای که از تازگی زخم دلم تازه تری

یعنی از قصه دلتنگی من باخبری؟

مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد

هر شب اهسته از افاق دلم میگذری

+نوشته شده در دوشنبه 1390/03/23ساعت20:17توسط پاییز | |

تو همین ماه گرم سال بود

سه سال پیش و می گم سامان...هنوزم احساس می کنم نوشین تورو از من گرفت....نمی دونم چرا؟؟؟؟شاید جون زیادی با هم می خندیدین....حالا تو مسخره ام کن....خب گفتی اشتباه می کنم.....من که این چیزا تو مخم نمی ره...اون اینقد با تو گرم گرفت که من از چشمت افتادم...بعد تو رفتی

سلام سامانم....هوا گرم شده....خاطرات این روزا برا من جهنم....خرداد تورو از من گرفت....یه چیز بگم نمی خندی...هنوزم فکر می کنم یه روز برمی گردی.....قرار ما همون روز تولد من....خره....دوست دارم....

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/12ساعت23:6توسط پاییز | |

نوازشم کن

نترس!!!!!!!

تنهایی ام واگیر ندارد.........

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/02/28ساعت18:47توسط پاییز | |

سلام خره

حالی احوالی با معرفت....خوبی زندگی ام؟؟؟دلم هزار تا برات تنگیده....کجایی؟با کی خوشی؟دلت تنگ که نییشه؟اومدم بهت بگم ...سلام...بدون گله....با یه دنیا دلتنگی....

سامانم ...بگو خوشی....بگو  زندگیت هنوزم رنگ پرسپولیسته....ازت بی خبرم....مثل همیشه....ازم نمی پرسی چرا نبودم؟؟؟؟؟؟؟باشه نپرس....

مرگ مامان اشکام باز اومدن....خره ببین چند تا دوست دارم که تا تو می یای اشکمم میاد....

بزار چشامو ببندم....داری می خندی ...یا خاطره تعریف می کنی....دارم گوش می ده عشقت....وسط حرفات صدات می کنه....تو فقط می گی گول نمی خورم....سلام

حسرت یه سلام دارم سامانم

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/02/26ساعت0:8توسط پاییز | |

برنگرد...

که بر نمی گردی تو هیچوقت

نمی خواهم داشته باشمت،نترس

فقط بیا

در خزان خواسته هام

کمی قدم بزن

تا ببینمت

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است

+نوشته شده در یکشنبه 1390/01/21ساعت11:38توسط پاییز | |

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری اسیرش کرده است ؟

خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است ، تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم : امروز هوا سرد بوده است ، شاید موعد قرار تغییر کرده است

آیینه به سادگیم خندید و گفت : احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی

گفت : خوابی سالهاست دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه میکنم آه عشق تو عجب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است . . .

+نوشته شده در دوشنبه 1390/01/15ساعت23:8توسط پاییز | |

با تو نگاه خسته من حرف میزند

آری لبان بسته من حرف میزند

قدری بمان(سامان) ، سکوت مرا گوش کن برو

دارد دل شکسته من حرف میزند

من عاشقم هنوز ، نگاه معذبت

از عهد نا گسسته من حرف میزند

تو فال سرنوشت منی ، فال من هنوز

از طالع خجسته من حرف میزند

هرشب کنار پنجره ای باز ، آسمان

با بالهای بسته من حرف میزند

هرشب کنار پنجره ای رو به انتظار

با تو نگاه خسته من حرف میزند

+نوشته شده در دوشنبه 1390/01/08ساعت20:10توسط پاییز | |

سامانم

سال نو مبارک

                  و

                         دوستت دارم

+نوشته شده در سه شنبه 1390/01/02ساعت0:38توسط پاییز | |