|
سلام خره
بابا چرا این همه سراغم و می گیری....خب نمی گی هوایی می شم.....اخم نکن.....خب گله است...اینم نگم می ترکم از غم....نیی گی من حیونکی....بی تو....با معرفت اشکام داره میریزه..... آخه هوای تو نباشه،می خوام دنیا نباشه.... زنده ام هنوز .....اه بازم اشکم آومد.....خیلی خری.... سامانم نگا....هزار نفر آومد اینجا و رفت....اما من فقط دنبال یه رد پا بودم....هستم....من که فقط برا تو نوشتم....کجایی تو؟؟؟؟؟؟؟؟کجایی؟؟؟؟؟؟؟ در گوشی یه حرفی بگم....نگی به کسی.....سامانم نگا......دوست دارم.....نگی به کسی.....
در اين جاده سرد و بي انتها
ای که از تازگی زخم دلم تازه تری یعنی از قصه دلتنگی من باخبری؟ مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد هر شب اهسته از افاق دلم میگذری
تو همین ماه گرم سال بود
سه سال پیش و می گم سامان...هنوزم احساس می کنم نوشین تورو از من گرفت....نمی دونم چرا؟؟؟؟شاید جون زیادی با هم می خندیدین....حالا تو مسخره ام کن....خب گفتی اشتباه می کنم.....من که این چیزا تو مخم نمی ره...اون اینقد با تو گرم گرفت که من از چشمت افتادم...بعد تو رفتی سلام سامانم....هوا گرم شده....خاطرات این روزا برا من جهنم....خرداد تورو از من گرفت....یه چیز بگم نمی خندی...هنوزم فکر می کنم یه روز برمی گردی.....قرار ما همون روز تولد من....خره....دوست دارم....
نوازشم کن نترس!!!!!!! تنهایی ام واگیر ندارد.........
سلام خره حالی احوالی با معرفت....خوبی زندگی ام؟؟؟دلم هزار تا برات تنگیده....کجایی؟با کی خوشی؟دلت تنگ که نییشه؟اومدم بهت بگم ...سلام...بدون گله....با یه دنیا دلتنگی.... سامانم ...بگو خوشی....بگو زندگیت هنوزم رنگ پرسپولیسته....ازت بی خبرم....مثل همیشه....ازم نمی پرسی چرا نبودم؟؟؟؟؟؟؟باشه نپرس.... مرگ مامان اشکام باز اومدن....خره ببین چند تا دوست دارم که تا تو می یای اشکمم میاد.... بزار چشامو ببندم....داری می خندی ...یا خاطره تعریف می کنی....دارم گوش می ده عشقت....وسط حرفات صدات می کنه....تو فقط می گی گول نمی خورم....سلام حسرت یه سلام دارم سامانم
برنگرد... که بر نمی گردی تو هیچوقت نمی خواهم داشته باشمت،نترس فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده است
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری اسیرش کرده است ؟ خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است ، تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم : امروز هوا سرد بوده است ، شاید موعد قرار تغییر کرده است آیینه به سادگیم خندید و گفت : احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالهاست دیر کرده است در آیینه به خود نگاه میکنم آه عشق تو عجب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است . . .
با تو نگاه خسته من حرف میزند آری لبان بسته من حرف میزند قدری بمان(سامان) ، سکوت مرا گوش کن برو دارد دل شکسته من حرف میزند من عاشقم هنوز ، نگاه معذبت از عهد نا گسسته من حرف میزند تو فال سرنوشت منی ، فال من هنوز از طالع خجسته من حرف میزند هرشب کنار پنجره ای باز ، آسمان با بالهای بسته من حرف میزند هرشب کنار پنجره ای رو به انتظار با تو نگاه خسته من حرف میزند |
About
روزها به یادت پرنده می ریزم هوا Archivesمرداد 1390خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 Links
وبلاگ جیگرم.....بوس |